محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )
121
مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )
( 1 ) 6 - 7 نامهء ابو سفيان به پيامبر ( ص ) به هنگام خندق مغازى واقدى ( نسخهء خطّى موزهء بريتانيا ) ورق 113 ؛ كتاب النّزاع و التّخاصم فيما بين بنى أميّة و بنى هاشم ، مقريزى ( نسخهء خطّى نور عثمانى در استانبول ، ورق 9 ) ؛ أنساب الأشراف ، بلاذرى ، 1 / 358 - 359 ( نسخهء خطّى دار الكتب مصر ) ؛ إمتاع الأسماع ، مقريزى ، 1 / 239 - 240 . چون قريش از درنگ ( در پس خندق ) به ستوه آمدند ، ابو سفيان نامهاى نوشت و همراه أبو سلمه خشنىّ فرستاد . چون وى نامه را آورد ، پيامبر ( ص ) أبيّ بن كعب را فرا خواند و با وى به درون چادر خويش رفت و أبيّ ، نامه را بر پيامبر خواند : « خدايا به نام تو ( 1 ) . به لات ، به عزّى و [ به إساف و نائله و هبل ] ( 2 ) سوگند كه من با انبوه مردم خويش ، بدين آهنگ به سوى تو آمده بودم كه ريشه تو و يارانت را آنچنان بر كنم كه ديگر هيچگاه به سوى تو بازنگرديم ؛ ولى دريافتيم كه ديدار ما را خوش نداشته و گودالها و كندهها ساختهاى . اى كاش مىدانستم چه كسى اين كار را به تو آموخته است ! اگر از سوى شما بازگرديم ، در انتظار پيكارى چون پيكار أحد باشيد ، تا از رهگذر آن ، زنانمان را يارى دهيم » ( 3 ) . پيامبر خدا ( ص ) در پاسخ ابو سفيان نوشت : از محمد پيامبر خدا ( ص ) به ابو سفيان بن حرب . پس از سپاس و ستايش خدا ، [ نامهء تو به دست من رسيد و ] از ديرباز در برابر خدا غرورت فريفته است ( 4 ) . اما آنچه ياد كردهاى كه با انبوه مردم خود سوى ما آمدهاى ، و تا بن ما را بر نيفكنى باز نخواهى گشت ؛ اين ، فرمان خداست كه ميان تو و انديشهات جدايى مىافكند و فرجام نيك را نصيب ما مىگرداند تا تو ديگر بار ، نام لات و عزّى بر زبان نياورى . و اما آن سخن تو كه گفتى : كندن گودال را چه كسى به من آموخته است ، خداوند براى بر انگيختن خشم تو و يارانت ، ساختن آن را به من آموخت . بىگمان روزى بر تو خواهد آمد كه در آن روز ، من [ لات و عزّى ] و إساف و نائله و هبل را در هم خواهم شكست تا درستى سخنانم را به ياد تو آورم . 1 . متن « باسمك اللّهم - به نام تو معبودا » بنگريد : پانوشت 1 پيمان 2 همين كتاب . - م . 2 . اين پنج بت ، از بتهاى نامدار تازيان بودند و همهء تازيان ، آنها را بزرگ مىداشتند ( الأصنام ص 16 - 29 . نيز بنگريد : پانوشت پيمان 4 - 5 ) . - م . 3 . واقدى از ابراهيم پسر جعفر ، و او از پدرش روايت كرده است كه در نامهء ابو سفيان آمده بود : « تو به راستى دانستهاى كه من در كاروان قريش بودم و ياران تو را در احبا ( ؟ ) ديدم ؛ تا آنكه با افراد من رو به رو گشتى و بىحضور من در آن برخورد ، آسيبى بسيار به آنان رساندى . سپس در درون شهرتان با شما پيكار كرديم و كشتار نموديم و هستى شما را به آتش كشيديم ( يعنى در جنگ السّويق ) . پس از آن ، در احد با تو پيكار كردم . شمار كشتگان شما در اين جنگ ، همانند كشتگان ،